|
آسمون به ماه میگه: عشق یعنی چه؟ ماه میگه:یعنی بودن در آغوش تو ماه میگه:تو بگو عشق یعنی چه؟ آسمون میگه:انتظار دیدین تو. The sky tells the moon: what is meaning of love Moon says: it means being in your bosom Moon says: you tell me what is love? The sky says: expectance of seeing you.
به علت حضور گشت ارشاد در مراسم ولنتاین ، مراسم دیدار خواهران و برادران بصورت جدا در دو نوبت صبح و بعد از ظهر انجا میگردد
کاش می شد سرزمین عشق را در میان گام ها تقسیم کرد ، کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ، کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ، کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد سينوس چشمانت برابر است با کسينوس لبات اگر عشق ما از معادله ي فيثاغورس حل نميشود ولي از معادله دو مجهولي حل مي شود وقتي در خيابان ها موازي مستطيل شکل قدم مي زني در زير راديکال گيرت خواهم اورد و چند بوسه از تو خواهم گرفت انگاه مي فهمم که تجزيه شده اي عشق از دوستی پرسید : تفاوت من وتو در چیه ؟ دوستی گفت : من دیگران را باسلامی آشنا می کنم و تو با نگاهی . من آنها را با دروغ جدا می کنم و تو با مرگ عشــــــــــــــــــــــــــــــــــــق نمي پرسه تو کي هستي عشــــــــق فقط ميگه: تو ماله مني گه كليد قلبي را نداري قفلش نكن .... اگه خداحافظي در راه است سلام نكن .... اگه دستي را گرفتي رهايش نكن .... دفتري كه بسته شد ديگه بازش نكن .... قلبي كه شكسته شد ديگه نازش نكن ...
اگر از پايان گرفتن غم هايت نا اميد شده اي ، به خاطر بياور زيباترين صبحي که تا به حال تجربه کرده اي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نمي ديد ...
زندگی یعنی بازی. سه ، دو ، یک … سوت داور............ بازی شروع شد!!! دویدی ، دست و پا زدی ، غرق شدی ، دل شکستی ، عاشق شدی ، بی رحم شدی ، مهربان شدی… بچه بودی ، بزرگ شدی ، پیر شدی سوت داورــــــ0 ?ــــــــــ بازی تمام شد... زندگی را باختی
نام من عشق است، می شناسیدم؟ زخمی ام زخمی بی سر و پا، می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته، می شناسیدم؟ این زمان اگر چه ابری پوشانیده است رویم من همان خورشید تابانم، می شناسیدم؟ این چنین بیگانه از من رو مگردانید، در کف فریاد تیشه من نهادم،من من شکستم بیستون را،من من همان مهربان سالهای دورم رفته ام از یادتان یا، می شناسیدم؟ نام من عشق است، می شناسیدم؟
نام من عشق است، می شناسیدم؟ زخمی ام زخمی بی سر و پا، می شناسیدم؟ با شما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته، می شناسیدم؟ این زمان اگر چه ابری پوشانیده است رویم من همان خورشید تابانم، می شناسیدم؟ این چنین بیگانه از من رو مگردانید، در کف فریاد تیشه من نهادم،من من شکستم بیستون را،من من همان مهربان سالهای دورم رفته ام از یادتان یا، می شناسیدم؟ نام من عشق است، می شناسیدم؟
گفتم:او فقط اسير من است.تنها دقايقي چند تاخير کرده است خنديد به سادگي ام آينه و گفت:احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم:از عشق من چنين سخن مگوي گفت:خوابي سالهاست دير کرده است در آينه به خود نگاه کردم!اه.....عشق تو عجب مرا پير کرده است راست گفت آينه که منتظر نباش!!او براي هميشه دير کرده است
زندگی بی تو همچنان ادامه دارد آسمان بدون تو هم آبی است تو هم نباشی آفتاب طلوع می کند و بعدش غروب تو هم نباشی بهار تمام می شود و تابستان فرا می رسد بدون تو هم پاییز و زمستان از راه می رسد بود و نبود تو برای کسی توفیری ندارد این من هستم که با بودنت شکفته می شوم و با رفتنت پژمرده
______#_#________________##
سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به گریه کردن معلم اونو دید و گفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟ لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟ دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رو دیدی که بهت بگه عشق چیه؟ معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی شفاهیشو حفظ کنید و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر کاری... من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای عشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو بهخاطرش از دست بدی عشق یعنی از هر چیزو هز کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راححتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش دوستدار تو (ب.ش) لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم گمان می کنم جوابم واضح بود معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی از بستگان لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟ ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد آره لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن... لنا همیشه این شعرو تکرار می کرد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ خواهان کسی باش که خواهان تو باشد خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد؟ آغاز کسی باش که پایان تو باشد
نمی دانم شاید دل تنگ بودن یک سنگدل گناه است ... دلــم تنگ است به وسعت زیبایی چشمانت .. دلــم تنگ است به اندازه ی بزرگی قلبی که داری و در آن همه کس و هر کس را جا می دهی .. دلــم تنگ است برای گرفتن دستانت .. دستانی خالی از حقیقت که مهربانی را به فراموشی سپرده اند ، دلــم تنگ است برای روزها و شب ها .. حتی چندی است نمی دانم شب و روز در چه لباسی می آیند و می روند ... گویند زیبایی شب با ستاره هاست .. اما چرا من هیچ ستاره ای را در آسمان تاریکم نمی یابم ؟ حتی ماه دیگر با ان همه سخاوت در آسمان گرفته ام دیده نمی شود دلــم تنگ است به اندازه ی تمام روزهایی که نبودی .. دلــم تنگ است به اندازه ی تمام روزهایی که تو را نداشتم و ندارم باور کن که دلم خیلی تنگ است
|
About![]()
سلام
Home
|